منم و من

روزانه

Too Tired TOO MUCH

  • 22:47
کجایی الان مامان؟
جات خوبه؟
میخوام بدونم فقط !!
چن سال گذشته؟ 8 سال؟ 
تو دلت تنگ نشده؟
من دلم تنگ شده ولی
بخدا تنگ تر از همیشه اس 
بیا برگرد :(

  • ۸

اقتصادی فک کن :دی

  • 17:33
خواهرم بهم کتابی که میخواستم و داد. ینی خرید. solution advanced learner ^_^ بعد میگه بیست تومن :|
گفتم میدم حالا
بعد اومده پولای ارمنستان و نشونم میده. سکه هاشونو از هر مدل یکی برداشتم :)) بعد دلار بهم نشون میده و منم :دی وار دلار برمیدارم :))) 
بعد میزارم تو کیفم بهش بیست تومن میدم میگه هوووی دلارامو بده ابرو بالا انداخته میگم اینا امام خمینی داره خوشگل تره بگیر :))))))
ینی فقط پوکر فیس میشه :دی
بعد دنبالم میدوعه قلبم میاد تو حلقم جیغ سرخابی میکشم :)) نمیدمممممممممم 
+ مفت خووور
- نومودمممممممممممم
+ عوضییییییی
- میرم تو دشوری درو قفل میکنم
+ عنتررررر 
- خودتییییییی


  • ۲۲

سوتی وار

  • 20:59

خیلی بده سوتی بدی در حد مرگ

ما معلم حسابانمون مرد میباشد. بعد میتونی کلا سرکلاس پشی بری بیرون بدون اجازه و فیلان. 

وسط راه از سوراخ جیبم موبایلم افتاد بیرون :| حالا مشکل این نیست که زیرلبی گفتم فاک ! و مستر میگوید : خانوما با ادب باشید چیزی نشده !!

وااای خدایا شتتت !!! 

بعد تو راهرو زنگ تفریح داشتم به هدیه میگفتم من دوس پسر مامانشممممم 

(همزمان بابابزرگ چند بچه و مامان ۳ پسر و زن یه نفر دگم دیوونه هم خودتونید) 

و بعد مستر از کنارمون در حال سرتکان دادن و ترکیدن از خنده میگذرد و من خشک شده میرم تو دیوار :))

میخوام از تخته عکس بگیرم جلوییم میگه ابله فلشتو خاموش کن -_- و مستر میگه که خانوما راحت باشن من مشکل ندارم. خانوم مهبان و ما نمیفروشیم -_- 

نگم دگ !!


  • ۱۷

?Mishe vaisi

  • 22:14

دلم میخواد همین الان وایسه.

نره دیگه

همینجا خوبه

همه چی اوکیه

تیراندازی میکنم درس میخونم دوستام همه خوبن. پیش همیم. دبیرستانی ایم. بهترین دوستا و با مرام ترینشونو دارم. خواهرم هست ...

مامان بابام خوبن. 

کنکور ندارم. 

ولی سال دیگه ...

درس میخونم ... کنکور دارم ... خواهرم نیست دیگه ... 

من نمیخوام برای کنکور بخونم. نمیخوام خواهرم بره آمریکا.

من نمیخوام اصلا. 

بهش درجا ویزا دادن. 

دلم میخواد همین جا زندگی تموم شه. 

دقیقا همین جا.

نه یه ماه دیگه

همین الان.

Image result for crying eyes drawing


yadegaria

  • ۲۲

عرفان

  • 18:51

این آهنگ و عرفان بهم داده بود.

میشه باهاش مرد.

Kiss the Rain

  • ۲۲

Lets Have Fun

  • 10:15

امروز و فردا دوستم آزمون مرحله 2 ریاضی داره و البته دیروز و پریروز هم کامپیوتر داد ^_^

خدایا موفق بشه :-قلب


این عکس و داشتم میگرفتم کم مونده بود التماس گربه هه کنم من و نخوره :)))


Titanium 

  • ۱۷

vomit

  • 00:37
هر روز صبح
چشمام که باز میشه
دلم میخواد از اینکه دوباره زندم 
بالا بیارم !!

  • ۲۶

منِ بی تو

  • 21:44

بی تو مهتاب شبی باز ... ولش کن دیگـــر 

این منِ بی تو 

مگر کوچه خیابان بلد است؟؟ 

:)

  • ۲۴

shataraaagh

  • 20:54

دریافت


چسبیدیم به سقف :))

  • ۲۳

ajib

  • 01:13

Ingooneh


مائیم .

  • ۳۸

Sorry

  • 22:20
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۳۲

مجهول الحال

  • 17:57

 خداوند همگان را از مجهول الحالی درآورد ان شاء الله !!!

We Can't Stop


  • ۲۷

Lets Dance ^_^

  • 22:45

باید بگم که با بابا رقصیدن خیلی خوبه ^_^ خیلی 

  • ۳۴

خوشال طور

  • 23:23

باید بگم که خیلی خوشالم ^__________^

فردا میرم ایران اپن ^_^ برم دوستامو ببینم لیدرمو ببینم ^_^_^_^_^_^_^_^

وای خدایا ^_^

خدایی ما چه کردیم سال پیشا :دی

داشتم فکر میکردم که چی بپوشم ؟ و هنوزم به نتیجه نرسیدم :))))))))))))) و یاد سال پیش میوفتم که من و دوستم نشسته بودیم رو زمین و داشتیم یکم نفس میکشیدیم و از شوک مسابقه در میومدیم (اینجا استراحتگاه دختران) بعد چندروز بود تو استرس بودیم ، نخوابیده بودیم چیزی نخورده بودیم حدود 5 -6 ساعت بعد زیرچشا گود و رنگ به روح میزد و حالا فکر کن در همین لحظه که در سکوت داشتیم از شوک بیرون میومدیم یه دختره بغل ما داشت ریمل رنگی میزد :))))))))))))))))))))) ینی اوجش بود. زنگ زده بود دوستش میگف آره فلانی هرکاری میکنم مژه آخرم بد وای میسته :| 

ما :| 

ینی واقعا نابودمون کرد :|

دیگه از ناحیه دور شده و به محیط آزاد در چمن ها گریختیم و کفش ها را کنده جوراب ها را درآورده مقنعه را کنده و دراز به دراز روی چمن افتادیم :))) لازم به ذکره ک همون 6-5 ساعتی که چیزی نخورده بودیم موهامونم زیر مقعه شبیه جنگل های نیمه استوایی در آمریکای نیمه مرکزی شده بود :| 

و باید ذکر کنم که همون 5 -6 ساعت پاهامونم تو کتونی بود و بوی کدوی گندیده میداد :)))


عکس از خودمان عست


Ba Dahani Jeride az Faryad


  • ۴۲

جوجه ترین

  • 16:05

سلام علی کوچولوی ما ^_^

خوش اومدی :)

کوچولوترینِ مایی ^__^ هنوز یه روزشم نیست. حتی بگو دو ساعت 


  • ۵۲

Don't do things that worried others

  • 12:50

خب باید بگم که حس میکنم من الان تو بدترین سنِ ممکنم -_- بسیار بسیار مزخرف :| 

ینی تحت تاثیر ترین منم الان :|

بدم میاد از این حالت. مودی ... به درد نخور ... هم افسرده در عین حال شاد ترین :| چه وضعشه آخه؟

اعصاب آدم بهم میریزه دیگه :/

احتمالا از فردا قد گاو قراره ازمون کار بکشن -_- خدا ب داد برسه

اون وقت همرمان که من دارم اینجا راجع به فردایی فکر میکنم که قراره با یه سری معلم که اصلا و ابدا آدم و درک نمیکنن و فکر میکنن یه سری ربات جلوشون نشسته باید سر و کله بزنم اون سر دنیا دوستمان داره راجع به ویالونش فکر میکنه و مدل لباس بودنش -_- 

آی لاو یو ایران :| 

یا اون یکی دوستمون که تو انگلیس داره درس میخونه و دیگه نگم :| 

آی لاو یو ایران :|

یا حتی اون یکی دوستِ عزیزمون که تو آلمان داره درس میخونه و اون دفعه داشتم باهاش حرف میزدم میگفت مغزمم بپاشن به دیوار برنمیگردم مدرسه های ایران :|

آی لاو یو ایران :|

آره خلاصه . 

مثلا صبح بری تو اینستا ببینی یه دوست عزیز تو آکسفورد برات عکس گذاشته و اون یکی تو سواحل کالیفرنیا بعد تو اینجا باید چادر چاقدور کنی بری بیرون :| چرا؟ خب چون اینجا مملکت اسلامیه

تو باید عین خر شبانه روز درس بخونی چرا؟ چون اینجا ما یه کنکور داریم شاه نداره :|

البته بقیه جاها همچین گل و بلبل نیست ولی خب :| حدافل ... ولش کن :|


کلا خیلی مشکل با چادر چاقدور ندارم چون اگه آزاد هم بود من نمیتونستم جور دیگه ای بگردم فقط شاید روسری سرم نمیکردم ولی خب بازم. حرف زور سخته.

بعد کلا دیروز پریروز یه اتفاقایی افتاد یکم سخت بود برام شاید اعصاب ندارم برای همینه -_- 

کلا میدونید؟ ما آدما خیلی عجیبیم. خیلی -_- من اگه بتونم بفهمم این مغزم چجوری فکر میکنه آپولو هوا کردم.

چقدر حرف زدم -_-

+ لطفا لطفا مراقب بچه ها باشید. هر ازگاهی بشینید کنارشون بپرسید که نمیخواد چیزی و بهتون بگه؟ شاید تو دلش خیلی حرف باشه.


++ تد ، اگه میخونی ، خوب باش. نگران شدم اینجوری همه چیو بستی. 




Ham marg


وقتی اعصاب ندارم و سعی در آروم کردن خودم دارم : کلیک 

  • ۵۷

This is the End

  • 12:10
به به نوید تمام شدن عید رو دارم میدم :))
دیشب با عموم اینا رفته بودیم فرحزاد بعد دوتا بچه فیسقیل تقریبا پیش من و خواهرم و دخترعموم بودن.
بعد آرین : محمد حسین بزرگ شی میخوای چیکاره شی؟
محمد حسین : مهندس ساختمون. مهبان تو میخوای چیکاره شی؟
آرین : میخواد خانه دار شه
من :| :| 
محمد حسین : نه نه معلم شه
من O_O 
آرین : نخیرم معلم نه
من : بچه ها من احتمالا مهندس رباتیک میشم
آرین : مگه مهندس خانوم هم داریم؟
دخترعموم : بله داریم :/
آرین : خب خانوما که نمیتونن مهندس شن. اصلا بدرد نمیخورن
من :| :| من فقط نگاهش کردم. داشتم همینجوری نگاش میکردم که
دخترعموم : مهبان بسه من ریدم به خودم نگا بچه گرخید

اصلا نمیدونم چی شده که اینجور همه فکر میکنن؟ چرا انقدر آقایون خودشونو خفن میدونن؟ اگه انقدر خفنید چرا ما تو رباتیک از یه عالمه تیم پسر میبردیم؟ پس چرا فقط بلدید قمپز در کنید؟ 
چرا وقتی میگم میخوام برق بخونم یه سری پوزخند میزنن و میگن دختر به درد اینکارا نمیخوره؟
حتما باید همه دخترا بشینن تو خونه پوشک بچه عوض کنن؟
میری پیش رهبر :/ میگه البته یادتون نره شما وظیفه اصلیتون مادریه :|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ینی کم مونده بود ازونجایی که نشسته بودم جامدادیمو پرت میکردم میخورد تو صورتش
میریم رئیس فیلان سازمان میگه که شما واسه چی دارید درس میخونید؟ میخواید با این محاسباتی که یادمیگیرید پوشک بچه عوض کنید؟؟؟؟؟ :|||||||||||||||||||||||
ینی اگه روم میشد میرفتم با ناخونم چشاشو درمیاوردم میزاشتم کف دستش میگفتم خیلی احمقی
آخیش -_-


این بز کوهی برا ما ژست گرف ازش عکس بگیریم :))
  • ۵۵

Peace EveryWhere

  • 17:53
راستش تهران الان در دوست داشتنی ترین حالت خودش قرار داره. هوا تمیزه ^_^ نه گرمه نه سرده ^_^ خلوته ^_^ بی دغدغه :)
آروم ^_^
دوسش دارم. این حالتشو خیلی دوست دارم
یه نسکافه برای خودم درست میکنم. صندلیمو میزارم جلو پنجره . پاهامو پرت میکنم بیرون :)) به پرنده ها نگا میکنم. به درختا. بوی نسکافه و هوای تازه رو به عمق وجودم میکشم ^_____^ 
پاهام باد خنک میخوره و کیف میکنم. بعدش لاکای طلایی مو پاک میکنم و زرشکی میزنم ^_^ خدایا چرا لاک زدن انقدر خوبه :دی
ینی یک روز تو عید نبود که من لاک نداشته باشم :دی
بعدش میشینم یه خرده تست میزنم. بعد میرم سریالمو میبینم. عخیش چه زندگی خوبی ^_^
مامان بابامم نیستن فقط من و خواهرم. چقدر خوبه خدا ^_^



I will hit the dance floor ^_^ 
  • ۳۸

Busy and at the same time having free time

  • 01:20

داشتم به یه موضوعی دقت میکردم که 

من چند روز پیش داشتم میگفتم که آره شما برید عید دیدنی من نمیام و اینا

و امروز ملت اومدن -_- قربون خدا برم نمیزاره ما این عیدی کسی و نبینیم :))

البته خیلی ام بد نشد ولی خب -__-

حالا فیزیکامو ننوشتم چیکار کنم -____-

شیمی رو بگو -_-

خدایا -_-



عکس از خودمان است.

+ دوس داشتی صدف بودی؟

- نه :|

+ چرا به این قشنگی -_-

- بعد توم حلزون میبود :-حالت_تهوع

+ شایدم توت مروارید میبود

- بعد دهنم و میبستن :/

+ قانع شدم :))

  • ۴۹

Travelling around Iran

  • 12:31

سلاوم ^_^

بنده قبل از عید رفتم یزد. برگشتم تهران هفته بعدش رفتیم نوشهر :)) بعد رفتیم نمک آبرود :)) 

اومدیم تهران سال تحویل شبش مهمونی بودیم. صبحش پرواز به سمت قشم داشتیم :دی

امروز هم که برگشتیم. از قشم که بلند شد هواپیما حدود 6 -7 تا رعد و برق را مشاهده نموده برق از سه فازمون پرید :)) سپس در جریان های هوایی افتادیم و دل به هم خوره گرفتیم :)))))) ولی بعدش ^_^ عاقا بعدش هوا صاف شد تیکه ابر بود که زیر پا و بالا سرمون بود ^__^ قدرت خدا چیزی بود واسه خودش &_& خلاصه الان زنده ایم :دی

و بهترین قسمت اینکه عید دیدنی نمیریم :دیییییییی

سوز به دلتون :))


عکس از خودمان عست

  • ۶۶
میشه عکسا کپی نشه لطفا؟ :) مالِ منن :)
Designed By Erfan Powered by Bayan